|
|
چون والدين در تمام مراحل تكامل و به بلوغ رسيدن يک انسان در کنار او بوده و در طي مدت زمان خيلي طولاني مهمترين شخص در زندگي بچهي خود ميباشند.
اولين روزها در خانه با بچه اوقات بسيار خوبي است كه شخص بچهي خود را بشناسد.
همهي بچهها نادر هستند و آنها شخصيتهاي خيلي متفاوتي از زمان بدنيا آمدن دارند.
بطور مثال بعضي از بچهها بطور واضح نشان ميدهند كه خسته و گرسنه هستند.
اما بعضيها نميتوانند احساسات خود را بطور واضح نشان دهند و آنوقت وقت بيشتري ميگيرد
كه والدين ياد بگيرند چگونه ميشود حالات مختلف آنها را درك كرد و منظور آنها را فهميد.
براي والدين خيلي سخت است كه احساس كنند نميتوانند بچهي خود را بدرستي شناخته و منظور
آنها را بفهمند چون در آنصورت خيلي مراقبت از آنها و دلداري دادن آنها مشكلتر خواهد بود.
.اما بعد از مدتي شخص ياد گرفته منظور بچه از حركات مختلف چيست و چگونه بايد آنها را دلداري داد
|
| |
|
.بچه در بارة اينكه چه ميخواهد صحبت ميكند
|
|
بچهي تازه بدنيا آمده از همان شروع زندگي با جهان اطراف خود گفتگو ميكند.
وقتي كه بچه جيغ ميزند ميخواهد در مورد چيزي صحبت كند، براي مثال در بارهي اينكه خسته است، گرسنه است و يا اينكه نميداند چه ميخواهند.
پدر و مادر بايد سعي كنند كه منظور بچه را بفهمند و به او كمک كنند.
شخص شايد امتحان كند كه به او غذا بدهد، سعي كند كه بچه را آرام كند، شكم او را ماساژ بدهند اگر فكر ميكنند كه بچه دلدرد دارد.
خيلي از وقتها والدين موفق ميشوند كه بچه را آرام كنند. اما بعضي وقتها آنها هركاري ميكنند بچه ناراحت است.
اين خيلي معمولي است كه بچه تازه بدنيا آمده، بعضي اوقات روز ناآرامتر باشد و دلداري دادن آنها آنوقت مشكلتر است.
اغلب اين اتفاق در غروبها ميافتد و آنها در اين موقع از روز ناآرامتر هستند.
اگر والدين نتوانند كه بچه را آرام كنند آنوقت خوب است كه به اين فكر كنند كه هميشه نميشود آنها را آرام كرد.
اين خيلي معمولي است كه بچهها بعضي وقتها خيلي ناراحت هستند و گريه ميكنند.
شخص نميتواند هميشه اين ناراحتي را خوب كند و آنها را آرام كند،
اما شخص ميتوان به بچهي خود به اين صورت كه پيش او باشد و او را نزديك خود نگاه دارد و به او دلداري دهد كمك كنند.
|
| |
|
از همان اوايل بدنیا آمدن بچهها جواب پدر و مادر خود را ميدهند.
|
|
بچه از همان ابتدا با والدين خود به طرق مختلف، و نه فقط با جيغ زدن، گفتگو ميكند.
اگر والدين خيلي دقيق به بچه تازه بدنيا آمده خود نگاه كنند آنوقت متوجه ميشوند بچه وقتي با او صحبت ميكنند، جواب آنها را ميدهد.
اغلب بچه دهان و لبهاي خود را تكان ميدهد و اداي آدم بزرگي كه با او صحبت ميكند در ميآورد.
بخاطر اينكه نوزادان حركاتشان خيلي آرامتر است، حركات لب و دهان آنها و حركاتي که از طريق
آنها گفتگو ميكنند و جواب ميدهند بسيار آرامتر است، آنوقت وقت بيشتري ميگيرد كه بچه جواب بدهد و گفتگو كند.
آنوقت افراد بزرگسال بايد صبر و حوصله داشته باشند و بتوانند منتظر بمانند.
وقتي كه بچه ميخواهد استراحت كند آنوقت صورتش را بر ميگرداند و نگاهش را برميدارد.
اين بدان معني نيست كه بچه فكر ميكند كه موقعيت خسته كنندهاست بلكه فقط ميخواهد كمي در آرامش باشد و به حال خودش رها شود.
نوزادان طاقت اينكه مدت طولاني بازي و فعاليت شديد داشته باشند را ندارند.
|
| |
|
بچههاي كوچك هم با صدا و هم با حركات بدن گفتگو ميكنند.
|
|
وقتي كه والدين با بچه تازه به دنيا آمده خود صحبت ميكنند ناخواسته طرز حرف زدن،
بلندي صدا و فاصلهاش تا صورت بچه را تا اندازهاي كه براي بچه خوب است تنظيم ميكند.
اين خيلي مهم است كه شخص با بچهي خود هم از طريق صدا و هم صحبت كردن و هم از طريق حركات بدن گفتگو كند.
اين به بچه كمك ميكند كه جهان اطراف خود و احساسات شخصي خود را بشناسد.
خيلي چيزهايي كه شخص با بچهي خود به طور نا خود آگاه اتفاق ميافتد.
به طور مثال شخص وقتي كه با بچهاش صحبت می کند، بطور خيلي واضح با حركات بدنش گفتگو ميكند و اين حركات را وقتي كه با آدمهاي بزرگسال گفتگو ميكند ندارد.
وقتي كه بچه گريه ميكند به بچه ميگويد كه غمگين است اما غمگين بودن را حتي با حركات و اداي صورت خود به بچه نشان ميدهد.
اين به بچه كمك ميكند كه جواب خود را بگيرد، آنها ميفهمند كه من چه ميگويم.
بچه ميفهمد كه خودش چه احساسي دارد، من غمگين هستم.
اين گفتگوهاي مداوم و هميشگي كم كم به بچه كمک ميكند كه جهان اطراف خود را بشناسد.
|
| |
|
آمادهكردن بچه به بهترین روش
|
|
هم براي بچه هم براي والدينش اين خوب است كه هميشه آمادگي كامل برای آنچه ميخواهد
.اتفاق بيفتد داشته باشند، بجاي اينكه آن چيزها فقط خيلي ناگهاني اتفاق بيفتند
بطور مثال اگر والدين هر وقت ميخواهند بچه را بلند كنند، بگويند الان ميخواهم تو را
بغل كنم و بعد همزمان دستها را به سوي بچه دراز كنند.
.آنوقت بچه خيلي زود ميفهمد در آن موقعيت چه اتفاقي خواهد افتاد
بچه صدا، حركت بدن و اداهاي صورت را با هم تركيب ميكند، به هم ربط ميدهد و به اين صورت ميفهمد چه اتفاقي در حال افتادن ميباشد.
بيشتر والدين اينكار ها را خيلي طبيعي و بطور معمول انجام ميدهند و هيچ احتياجي نيست كه به آنها از قبل فكر كنند.
در طي همين ماههای اوّل شخص ياد ميگيرد كه آيا بچه براي تغييرات حساس است يا نه.
بعضي از بچهها احتياج دارند بيشتر براي تغييرات آماده شوند و بعضيها به آمادگي كمتري احتياج دارند.
|
| |
|
غذا، خواب، برنامه های شبانه روزي
|
|
بعضي از بچهها از همان ابتدای تولّد برنامه های منظم شبانه روزي دارند.
غذا خوردن و خوابيدنشان به طور منظم است، فقط بعضي وقتها اين ريتم به هم ميخورد.
بچههاي ديگر اين ريتم شبانه روزیشان خيلي نامنظم است.
براي بيشتر والدين اين موضوع خيلي طبيعي است كه در ابتدا اجازه دهند بچه تصميم بگيرد
كه چه موقع ميخواهد غذا بخورد و چه موقع ميخواهد بخوابد.
تا وقتي كه والدين فكر ميكنند اين كار به خوبي عمل ميشود و همه چيز درست پيش ميشود هيچ دليلي براي تغيير اين موضوع وجود ندارد.
|
| |
|
والدين ميتوانند سعي كنند وقتها و عادات بچه را تحت تاثير قرار دهند.
|
|
بعضي از والدين بعد از چند هفته سعي ميكنند وقتها و عادات بچه را تحت تاثير قرار دهند.
در حالي كه بعضي ديگر اجازه ميدهند بچه چند ماهي در باره غذا خوردن و خواب خود تصميم بگيرد.
اين خيلي مشكل است كه بچه به اين كوچكي را بدون شير دادن و غذا دادن راضي كرد، اما شخص ميتواند سعي كند.
هرچه بچه بزرگتر ميشود تغيير دادن او راحتتر است. بچه ها خيلي مختلف و متفاوت هستند.
براي بعضي بچهها اين خيلي ساده است كه ريتم شبانه روزيشان را تغيير دهند، و براي بعضي دیگر اين كار خيلي مشكل است.
اگر ريتم شبانه روزي بچه خيلي نامنظم است، يا اگر شخص بچهاي دارد كه شب و روزش را
با هم عوض كرده است آنوقت شخص ميتواند سعي كند اين ريتم شبانه روزي را تغيير دهد.
بهترين راه اينست كه اول شخص تصميم بگيرد چه چيزي را ميخواهد تغيير دهد بعد آنرا تغییر دهد.
براي مثال شخص ميتواند سعي كند برنامه ای درست كند كه بداند بچه تقريباً چه مدت ميخوابد.
براي اينكه وقت كند دوش بگيرد يا بيرون براي يك پياده روي كوتاه برود، بدون اينكه بچه بيدار باشد و جيغ بزند.
|
| |
|
وقت بين شير دادن را طولانيتر كن
|
|
اگر بچه ها اغلب ميخواهند شير بخورند و مدت زمان طولاني سينه را ميمكند و هرچند وقت
جرتي هم ميزنند، آنوقت شخص ميتوان سعي كند كاري كند تا وقت بين شير دادنها بيشتر شود.
به جاي اينكه تا بچه فرياد زد به او غذا بدهيد، ميتوانید سعي كنید كه بچه را به طرق ديگر ساكت كنید.
اين ميتواند شروعي براي يك دورهي فعال و بيداري باشد.
وقتي بچه اين رفتارها را قبول ميكند، بيشتر با شما است و حرکات بدنیش تكامل پيدا ميكند.
نوزاد صبر و تحمل زيادي ندارد، براي مثال او يك لحظهي كوتاهي روي يك پتو ميخوابد اما خيلي زود خسته ميشود و ميخواهد كار ديگري انجام بدهد.
بچة تازه به دنيا آمده احتياج زيادي به نزديكي و تماس با بدن پدر خود و مادر خود دارد.
وقتي كه بچه كمي بزرگتر شود اين خصوصيت را پيدا ميكند كه بتواند لحظاتي از والدين خود دور باشد و در عين حال راضي هم باشد.
يكي از قدمهاي اول در تكامل يك بچه اين است كه ميتواند به چيز و يا كسي چشم بدوزد.
چون بچه ميتواند كه پدر و مادر خود را با چشمهايش دنبال كند آنوقت ياد ميگيرد كه ارتباط با آنها را از راه دور هم داشته باشد.
همچنین اين علاقه كه از والدین خود كمي دور باشند بين بچههاي مختلف خيلي متفاوت است.
|
| |
|
روي زمين خوابيدن خيلي براي تمرین حرکات بچه خوب است.
|
|
بعضي از بچهها همان زمان كه چند هفته بيشتر سن ندارند خيلي دوست دارند كه روي پتو روي زمين دراز بكشند، اما بعضي دیگر اين را دوست ندارند.
حتي آن بچهها كه دوست ندارند روي زمين دراز بكشند بايد لحظاتي كوتاه روي زمين قرار بگيرند.
اين خيلي براي تمرین و تكامل حرکات بدنی آنها خوب است و هرچه بيشتر بچه بتواند بدن خود را كنترل كند، براي او روي زمين قرار گرفتن جالبتر خواهد بود.
بيشتر بچهها ميخواهند وقتي كه بيدار ميشوند در همان اتاقی باشند كه پدر و مادرشان در آنجا هستند.
آنوقت آنها ميتوانند با هم تماس داشته باشند و گفت و گو كننند، حتي اگر بچه در آغوش آنها قرار ندارد.
|
| |
|
درک احتياجات بچه راحتتر و راحتتر ميشود.
|
|
كمكم اين خيلي ساده ميشود كه نيازهاي بچه را متوجه شد، فهميد كه او کي ميخواهد غذا بخورد، كي ميخواهد بخوابد يا كي ميخواهد بيدار باشد.
براي مثال، اگر شخص ميداند كه او چه موقع عادت دارد بخوابد خيلي راحتتر ميشود يك بچه را آرام كرد.
برعكس اگر شخص نا مطمئن است كه بچه چه احساسي دارد و چه ميخواهد آنوقت شايد خيلي زود تسليم شود
و بجاي اينكه سعي كند بجه را بخواباند او را بلند كرده، آنوقت بچه نميخوابد و آرام نميشود.
آنوقت اگر بچه خيلي خسته است، غمگين و ناراحت می شود و تحمّل آن موقعيت خيلي سخت است.
|
| |
|
اگر بچه شب و روز را با هم عوض كرده است.
|
|
اگر بچه شب و روز را با هم عوص كرده است، يعني در شبها بيدار، سرحال و راضي و در عوض در روزها خيلي ميخوابد،
آنوقت شخص ميتواند سعي كند كه بچه را كمي روزها بیشتر بيدار نگه دارد.
اين غير ممكن است كه بچه را يكدفعه و ظرف يك روز عوض كرد، بلكه اين تغییر عادت بايد كم كم انجام شود،
، يعني بيداري او را در هنگام غذا خوردن و شير دادن بيشتر و طولانیتر کرد.
سعي كن ابتدا بچه را در حين غذا خوردن در روز حدوداً يكربع بيشتر بيدار نگه داری و كم كم اين وقت را بيشتر كن.
سر انجام بچه مدت زيادي در روز بيدار ميماند بجاي اينكه در شب بيدار باشد.
|
| |
|
|
بچههايي كه شب ديروقت ميخوابند اغلب روزشان هم خيلي دير آغاز ميشود.
اگر شخص ميخواهد كه بچه شبها زودتر بخوابد بايد كاري كند كه بچه روز را هم خيلي زودتر شروع كند.
آنوقت كافي نيست كه صبح بيدار شود غذا، شير بخورد و بعد فوراً بخوابد.
بچه بايد بعد از خوردن شير صبح كمي بيدار بماند.
بيشتر بچهها خواب شبانه شان بايد ده تا دوازده ساعت باشد.
حتي اگر در طي اين مدت چند بار بيدار شوند اما دوباره خيلي زود به خواب ميروند.
در اوايل تولد، بچه اغلب در غروبها ناراحت و غمگين است و گریه ميكند، آنموقع تحت تاثير
قرار دادن آنها و ياد دادن اینكه كي بايد شب بخوابد و كي بايد روز را آغاز كند خيلي سخت است.
اينكار بايد وقتي شروع شود كه بچه يك برنامه معمولي بيدار بودن در شبها را دارند.
اگر اين براي بقيه اعضاي خانواده مناسب است كه بچه مدت بيشتری صبحها ميخوابد و شبها
سرحالتر است، آنوقت احتياج نيست كه عادتهاي خواب بچه را تغيير داد.
|
| |
|
|
عقيدهها در باره اينكه بچه بايد كجا بخوابد در طي زمان تغيير كرده است.
امروزه اين خيلي معمولي است كه بچه تازه بدنيا آمده در تختخواب والدين خود ميخوابد.
اين براي اغلب بچهها خيلي طبيعي ميباشد و براي مادر هم شير دادن در شب خيلي راحتتر ميباشد
اگر شخص فكر می کند كه بچه بهتر است در تختخواب خودش بخوابد، آنوقت شايد اين شروع خوبي
باشد كه سعي كند كه بچه را در قسمت اول شب قبل از اينكه دوباره بيدار شود در تختخواب بچه بخواباند.
|
| |
|
بچه را به كارهاي جديدي عادت دادن
|
|
وقتي كه بچه چهار تا شش ماهش است آنوقت زمان خوبي است كه در زندگي بچه برنامه های منظمي را وارد كرد، اگر قبلاً اين كار را انجام ندادهايم.
در طي سالهاي اول زندگي بچه، برنامه ی غذا خوردن و خوابيدن بچه جندین بار تغيير خواهد كرد.
بعضي اوقات اين تغيير خود به خود انجام ميشود، بدون اينكه شخص اصلاً خودش متوجه اين
تغيير بشود و بعضي وقتها هم خود والدين به اين تغييرات احتياج دارند.
مثلاً اين ميتواند به اين دليل باشد كه بچه در طي زماني طولاني چندين بار در طول شب بيدار ميشود و پدر و مادر او خيلي خسته هستند.
يا مثلاً ميتواند به اين دليل باشد كه بچه طي مدت زيادي عادت كرده است كه به تعداد
دفعات زياد و هر دفعه مقدار خيلي كمي شير بخود ، در حاليكه مادرش ميخواهد اين دفعات را كمتر كند اما مقدار غذا خوردن بچه هر دفعه را بيشتر.
|
| |
|
به عقايد همه بايد احترام گذاشت
|
|
بعضي اوقات والدین مطمئن نیستند كه آيا اين درست است كه سعي كنند برنامه های بچهها را تحت تاثير قرار دهند یا نه.
وقتي كه والدين سعي دارند تغييراتي در برنامه هاي بچه بوجود بياورند او اغلب اعتراض ميكند و اين كار را برای والدین سختتر ميکند.
قبل از اينكه بچه را به برنامه و كارهاي جديد عادت داد باید خيلي به اين موضوع فكر كنند
كه اصلاً چرا ميخواهند اين تغييرات را انجام دهند و متوجه شوند كه چرا بچه اعتراض ميكند.
اين خيلي مهم است كه بياد داشته باشيم كه بعضي وقتها والدين بدليل توجه و مهارت خود ميدانند كه چه چيز براي بچه بهترین است.
هرچند كه بچه متوجه اين كار نميشود و آنرا نميفهد.
به اين موضوع دقت توجه كن که تنها نبايد به احتياجات بچه احترام گذاشت، بلكه حتي
والدين هم آروز و احتياجاتي دارند كه بايد به آنها احترام گذاشت و آنها را ناديده نگرفت.
بچه احتياج دارد كه اعتراض كند و عقيده خودش را بيان كند، كه والدين نظرات او احترام بگذارند.
اما بچه نبايد هميشه تصميم بگيرد كه چه كاري ميخواهد انجام دهد.
بچه احساس بهتري دارد و حالش بهتر ميشود اگر، والدين مسئوليت يك تغيير را بعهده بگيرند.
حتي اگر اين تغيير ضد خواستههاي بچه باشد.
و احساس خوبي ندارد از اينكه والدين برعكس خواسته خود و با عصبانيت كاري را انجام دهند كه بچه ميخواهد.
.خوب است بدانيم كه چه ميخواهيم
|
| |
|
|
|
|
| |